نوشته هام

لينكستان خودم
۱۳٩۳/٩/۱۸
کمی الکل که بنوشی...

مست که باشی همه چیز زیبا می شود حتی کلاس های استاد جلالی  ، فقر و غارت و فحشا می شود تجربه ، همسر سابق می شود خاطره،دشمنت می شود معلم درس های سخت سرنوشت  و حتی رابطه ی تو با دیوار های سنگی حمام می شودمعاشقه  و دلت برای تمام آنهایی که زیر پا لهت کردند تنگ می شود ،چون آنقدر قدرتمندی که هیچ کدام را بزرگ نمی بینی...

کودک
۱۳٩۳/٩/۱۳
من خسته ام

زمان که می گذرد وزنه های آویزان شده به شانه هایم سنگین تر می شود ،نمی دانم شب است یا ظهر تابناک فقط می خوام بخوابم و آسمانم را در چشم های بسته ام بیابم .زمان که می گذرد، می فهمم چقدر خسته ام و دیگر نمی خواهم مهاجرت کنم روح و جانم تحمل ندارد .من دیگر ، آنی را که سخت و ثابت قدم ایستاد در مقابل تمام آنچه نمی خواست، نمی شناسم .من پیکره زخم دیده ای را حمل می کنم، که حتی توان التیامش نیست .

کودک
۱۳٩۳/٩/۸
گرداب خامی

 گذشته

پر بود از هلیکوپترهایی که پره هایشان خوب نمی چرخید وآنقدر بالا نمیرفت که ساعتی از آغوش گرداب ها برهاندم و دریابم کجا ایستاده ام .سرگیجه در دوران گرداب ها عادی بود.

گذشته

را که زیر و رو نکنم،هوا خوب است و شب ها ستاره ها آن دور دورها  می درخشند و گل های گلدان در تاریکی معطرند، حتی اگر شب بو  نباشند و همه مخلوقات خوبند چون باریکه ی نوری هستند، از وجود تابناکش .

 


کودک
۱۳۸٩/۸/٥
خوشبختی

نگران صدای خسته ی من نباشید اگر صدایتان می کنم
نگران پاره های روح من نباشید اگر دست و پا می زنم تا یکپارچه شوم
من خوبم
من هیچ وقت اینقدر خوب نبوده ام  
داستان جز این نیست که
من در ازدحام خوشبختی هایم دست و پا میزنم
دیگر بدنبال تخت پاره ها نمی گردم
می خواهم شنا کنم!!!

کودک
۱۳۸٩/٦/٢٧
سپاس


من استواری قامتت را در زمین می دیدم اما امتداد بال هایت را در اسمان نه.

کودک
۱۳۸٩/٦/٢
دل من

بند زن آمد
تو قوی ات را بیاور و من دلم را.

کودک
۱۳۸٩/٥/۱٩
آیفن تصویری

در را باز کنید
خدا پشت در مانده است و زنبیل مسئولیت هایش بر دوشش سنگینی می کند!!!
درها را باز کنید.

کودک
۱۳۸٩/٥/٩
مرگ بر سیب زمینی

سلام مرا به وجدانت برسان
و اگر بیدار بود
بپرس چطور شبها آسوده می خوابد وقتی سنگ هایی که در دستان توست قلب مرا نشانه می رود؟
سلام مرا به غرورت برسان
و بدان بهای قامت بلندش تنهاییست.

کودک
۱۳۸٩/٤/۱٧
بال

فردا تو می روی بالای ابرها
و من  
نمی توانم بیایم
بال هایم را در کودکی ام جا گذاشته ام 
برایم از شادی هایت دو بال به امانت بگیر 
تا با هم ابرها را سربکشیم.

کودک
۱۳۸٩/٤/۱٤
برای تو که نمی دانمت

بیا برویم بام
بام ما شیبش زیاد است /تردید هایمان پرت می شوند پایین
امیدهایمان شوق پریدن می گیریند و مهتاب برایمان در جام های مان شراب سرخ می ریزد
شاید خدا هم به ما نزدیک تر شود و دلش به حال دوریمان بسوزد 
بیا برویم بام

 

کودک



عرفان نظر آهاری
خانه ای از شن ومه
هتک
رفيعي
شازده
وفا
آدم و حوا
خوابگرد
شارلونيكا
هرم

خانه هنرمندان ايران
نيك آهنگ كوثر
افشين سبوكي
الدورادو
خنياگر
محمود فرجامي
منيرو رواني پور
عباس معروفي
خاتمي
مداد سياه
احمد باطبي
پاگرد
بارباپاپا
من و آني
پاني
قولقول
آشیانه
یاد من باشد
هنگامه
تخته سیاه
جعبه شکلات
گیلاندخت
احسان
بچه درویش
سارای کوچک
شیطون کوچولو
شاهده
میلاد با شعر های بی نظیرش
آن یار خواهد آمد
شینیلی
شیرین
رز
یک فنجان قهوه
بانو
نیستان سوخته
کاکتوس با عطر یاس
پدر
آیینه
نغمه ی ناجور
لحظه ی گم شده
همسفر عشق
همراز
خورشیدنامه
پونی
دیگه بسه انتظار
نازلی سخن نگقت
سالهای سگی

خانه
ايميل
آرشيو