نوشته هام

لينكستان خودم
۱۳۸٩/۸/٥
خوشبختی

نگران صدای خسته ی من نباشید اگر صدایتان می کنم
نگران پاره های روح من نباشید اگر دست و پا می زنم تا یکپارچه شوم
من خوبم
من هیچ وقت اینقدر خوب نبوده ام  
داستان جز این نیست که
من در ازدحام خوشبختی هایم دست و پا میزنم
دیگر بدنبال تخت پاره ها نمی گردم
می خواهم شنا کنم!!!

کودک
۱۳۸٩/٦/٢٧
سپاس


من استواری قامتت را در زمین می دیدم اما امتداد بال هایت را در اسمان نه.

کودک
۱۳۸٩/٦/٢
دل من

بند زن آمد
تو قوی ات را بیاور و من دلم را.

کودک
۱۳۸٩/٥/۱٩
آیفن تصویری

در را باز کنید
خدا پشت در مانده است و زنبیل مسئولیت هایش بر دوشش سنگینی می کند!!!
درها را باز کنید.

کودک
۱۳۸٩/٥/٩
مرگ بر سیب زمینی

سلام مرا به وجدانت برسان
و اگر بیدار بود
بپرس چطور شبها آسوده می خوابد وقتی سنگ هایی که در دستان توست قلب مرا نشانه می رود؟
سلام مرا به غرورت برسان
و بدان بهای قامت بلندش تنهاییست.

کودک
۱۳۸٩/٤/۱٧
بال

فردا تو می روی بالای ابرها
و من  
نمی توانم بیایم
بال هایم را در کودکی ام جا گذاشته ام 
برایم از شادی هایت دو بال به امانت بگیر 
تا با هم ابرها را سربکشیم.

کودک
۱۳۸٩/٤/۱٤
برای تو که نمی دانمت

بیا برویم بام
بام ما شیبش زیاد است /تردید هایمان پرت می شوند پایین
امیدهایمان شوق پریدن می گیریند و مهتاب برایمان در جام های مان شراب سرخ می ریزد
شاید خدا هم به ما نزدیک تر شود و دلش به حال دوریمان بسوزد 
بیا برویم بام

 

کودک
۱۳۸٩/٤/۱٢
خانه ی همسایه ی ما زنگ ندارد

خانه ی همسایه ی ما زنگ ندارد /همسایه ی ما به سگش غذا نمی دهد و سگش تا صبح پارس می کند/ "آقای بزرگی" به مادرش گفته بود که سگ باید پارس کند و نباید به همسایه ی پاکستانی برای صدای سگش اعتراض کنیم /پدرم آدم مردم دار و صلح طلبی است و او هم اعتراض نمی کند/ فقط هر شب برای سگ همسایه از بالکن اتاقش استخوان پرت میکند و گاهی همسایه ی دیگرمان که مثل من از صدای سگ خواب ندارد/ از نردبان بالا می رود و از روی دیوار با سطل در ظرف حیوان آب می ریزد . به تازگی همسایه ی پاکستانی یمان که همکاری پدرم و همسایه ی دیگرمان را در نگهداری از سگش دیده!!! دو عدد غاز هم خریده و من شبها با صدای سگ به خواب می روم و صبح ها با صدای غاز ها از خواب بیدار می شوم مگر نمی دانید که ما در ده زندگی می کنیم .
مادرم مثل کوکب خانم کتاب فارسی پنیر و ماست درست می کند اما با شیر یارانه ای /ما مرغی هم نداریم که برایمان تخم بگذارد در عوض سوپر مارکت دهمان تخم مرغ سرشار از اومگا سه دارد.
من به مادرم پیشنهاد کردم که یک گاو بخریم و در بالکن نگهش داریم من شنیده ام که گاوها ظهرها "ماما "می کنند /من نمی دانم اگر از بالکن تپاله ی گاومان بر سر "آقای بزرگی" بیفتد باز هم خواهد گفت که گاو باید تپاله تولید کند یا نه؟
این بود انشای من  
۲۷ساله از مهرشهر 

کودک
۱۳۸٩/٤/٦
وقتی خدا غمگین است.

خدا از آن بالا به زمین  نگاهی می اندازد
خدا از آن بالا  فقر. فحشا. قتل .غارت و هزار بی عدالتی دیگر را می بیند
خدا آن بالا سیگارش را روشن می کند یک کام عمیق می گیرد و دودش را می دهد سمت تهران!!!

 

کودک
۱۳۸٩/٤/۱
ع ش ق

اگه عاشق نباشی/می تونی همه چیز رو رها کنی بری دنبال عشقت!!!

کودک



عرفان نظر آهاری
خانه ای از شن ومه
هتک
رفيعي
شازده
وفا
آدم و حوا
خوابگرد
شارلونيكا
هرم

خانه هنرمندان ايران
نيك آهنگ كوثر
افشين سبوكي
الدورادو
خنياگر
محمود فرجامي
منيرو رواني پور
عباس معروفي
خاتمي
مداد سياه
احمد باطبي
پاگرد
بارباپاپا
من و آني
پاني
قولقول
آشیانه
یاد من باشد
هنگامه
تخته سیاه
جعبه شکلات
گیلاندخت
احسان
بچه درویش
سارای کوچک
شیطون کوچولو
شاهده
میلاد با شعر های بی نظیرش
آن یار خواهد آمد
شینیلی
شیرین
رز
یک فنجان قهوه
بانو
نیستان سوخته
کاکتوس با عطر یاس
پدر
آیینه
نغمه ی ناجور
لحظه ی گم شده
همسفر عشق
همراز
خورشیدنامه
پونی
دیگه بسه انتظار
نازلی سخن نگقت
سالهای سگی

خانه
ايميل
آرشيو