برای تمام احمد باطبی ها

شکل جوانی پدرم بود/من پنجشنبه ها را خوب بخاطر می آورم/داستان احمد باطبی ها را خوب می دانم/من عمر تمام روزهایی را که پشت خطوط عمودی می گذراند می شمارم و به اندازه ی هرلحظه ی بی پنجره اش بغض دارم/من حسرت سبزی بهارها و سفیدی زمستان ها را خوب می فهمم/من تلاطم افکار پر از دریچه و خورشید را حس می کنم/‌دل من سخت نگرانه احمد باطبی هاست.نکند دلتنگی ریسمانها در آغوش گردنتان به وصال برسد.احمد باطبی ها؟؟؟

    

/ 12 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بارباپاپا

سلام دوست من،فکر میکنم باطبیها اگر این پست را بخوانند بگویند کلاغ سیصد سال عمر میکند اما ما ترجیح میدهیم مرغ عشق باشیم هر چند 4 سال عمر کنیم.به نظر من زمستان خواهد گذشت و روسیاهی به زغالان و کلاغان باقی خواهد ماند و مرحله بعدی روزیست که پرده های نهایی کنار میرود.اگر مثل گذشته ها مسلمان بودم میگفتم و نفخ فی الصور.به هر حال به هر دین و آیینی که باشیم یا نباشیم روزی خواهد رسید که همه چیز روشن میشود.خوش به حال کسانی که پیش خود و خداشان شرمنده نیستند.همیشه شاد باشی

رز

سلام بارونی جونم... خوبی؟؟ وااااااااااااااااااااااا ببین من برای اون پستت(کور) یه کامنت کذوشتم اما نبودش. نمیدونم چی شدهش. بالاخره یادم نیست اونجا برات یه ذره سخنرانی کردم آخرشم ازت اجازه خواسته بودم که لینکت کنم عزیزم. حالا با اجازه ات بای بای

زامياد

چقدر خوبه که جرات می کنی اين چيزارو بگی!

شيما

سلام . ممنون که سر زدی

نازلی

جگدم خون...

جگرم

مهديه

یاد لحظه ای افتادم که تو می دونی،اما نمی تونم بگم. هیچ وقت ازم نپرس....

آرينوئس

دوست دارم سر زدن به دوستاي مجازيمو.بهم حس خوبي مي ده! دوست من!