م ه د ی ه

مرا یادت هست؟
با آن چکمه های دارچینی
 آن پالتوی بلند قهوه ای با چهار خانه های تیره تر
و گوشوارهای فیروزه ای که همیشه در برف یخ می کرد
برف که بر بام ما می نشست می دانستم تو می آیی
من به انتظارت در برف می ایستادم
و تو می آمدی
و برای بلندی موهایم شعر می خواندی
یادت هست
همه کافه هایی را که با هم می نشستیم ؟
مروارید سفید دهانت با آن قهوه ی تلخ ترک کرم رنگ می شد
قهوه تلخ بود حتی تلخ تر از زندگی
و خنده ی تو شیرین.
مرا یادت هست؟

/ 91 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بارباپاپا

يعنی تا خود مهديه نياد اينجا نظر نده تو آپ نميکنی ديگه نه؟

رضا

من با يک سبک تازه اومدم رو به عاشقانه و شعر آوردم بيا آپم منتظرم عزیز دور نکنی با شعر تا رهایی با هم بمونیم شعر ازادی و رهای را بخونیم .. از کارهای خودم است

naramsin

salam jomle hat lahne ghashangi dare man be roozam , khoshhal misham sar bezani

عليرضا

سلام کودی جون خوبي؟ خيلی وقته ازت خبری نيست. خوشحال ميشم يه خبری از خودت بدی. موفق باشی

ليلا

مردم شانس دارن.مهديه رو می گم.

شيما

و خنده ی تو شيرين ...

afshin,germani

تا که باشد وضع ایران این چنین کی ببوسم تربت ایران زمین؟ روز خوش را چشم ایرانی ندید بلکه روزی رستمی آید پدید ........ پاینده ایران .....

فاطمه

سلام ويلاگ جالبی داری به من هم سری بزن فعلا

مينا

خيلی قشنگ می نويسی