گذشته

به گذشته فکر می کنم به همه ی آمدن ها و رفتن ها . به مادرم وقتی جارو  می زد. پشت درها را که جارو می زد /نمی دیدمش /دلتنگش می شدم. دلتنگ تمام ثانیه های باهم بودنمان که زمان بی هیچ وقفه از ما می ربود. نمی دانم زمان می بخشاید یا می ستاند ؟نمی دانم چگونه می گذرد؟به گذشته فکر می کنم به تو که دیر آمدی .ای کاش تمام عمر من به اندازه ی آن زمان که با توام برکت داشت.

/ 14 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عاطفه(احلام)

دير نيامده. می بايست که همين وقت ميامده. می گی نه يه مرور به گذشته بکن که اگر اين مسير(که نمی دانم چه بوده) طی نمی شد تو اکنون قدر اين لحظه ها را می دانستی؟

ويتامين M

شما بودی اومدی پيش من ؟ آدرستونو حدسی زدم فکر کنم اونجا اشتباه وارد کردی

آيينه

نمی دونم منظورت از برکت عمر چیه بودن با یار که هرچقدر هم بلند باشه کوتاه و آنی به نظر میرسه اما اگه منظورت اینه که در مدت حضور یار انسان ارزشهای زیادی بدست میاره حق با توه

احسان

بگزار زمان نظاره گر گذر ما باشد نه ما نظاره گر زمان..زمان نه چيزی برای به من دادن دارد نه من چيزی برای به زمان دادن ..

بارباپاپا

سلام کودک جونماولا چی شده تو اين همه زرنگ شدی؟ زود زود مياپی؟در مورد زمان نميدونم چی بگم ولی اينو مطمئنم که عمر خيلی سريع ميگذره،هر موقع يادم مياد ۳۱ سالمه فکر ميکنم چطور همچین چیزی ممکنه .من فوقش بيست سالمهباور کن جدی ميگم عمر خيلی سريع ميگذره،پس سخت نگير و خوش باش

ميترا

تو که هنوز تو بارونی عسل.

محیا

سلام عزيزم. من نظر داده بودمااااا. پس نظرم کجااااااست؟!!! ...

مهدیه

دلتنگ تمام روزهای با تو بودنم عزیزدل....