برای تو که نمی دانمت

بیا برویم بام
بام ما شیبش زیاد است /تردید هایمان پرت می شوند پایین
امیدهایمان شوق پریدن می گیریند و مهتاب برایمان در جام های مان شراب سرخ می ریزد
شاید خدا هم به ما نزدیک تر شود و دلش به حال دوریمان بسوزد 
بیا برویم بام

 

/ 4 نظر / 8 بازدید
محمد

بزن بریم[تایید]

اشکان و یاسی

سلام نثرت هم مثل چهرت دلفریبه .دلم واسه وقتی می نشستیم و کلی حرف می زدیم خیلی تنگ شده کاش لاتاری برنده می شدی میومدی پیشمون.یاسی عکسات رو زده به دیوار.

سلامت

بامها ، شهرداران هستند ... بامها ، دلفریبان هستند... بامها ، برف دارند ... بامها ، کبوتر دارند... بامها ، پرواز هم دارند ... بامها ، در گیر عشقند ، روزها میسوزند و شبها به عشق روز سردند... رد پایت را روی بام میبینم ... وقتی مهتاب بر سایه لبهای تو بوسه میزند ...