باران

وقتی باریدن می گیرد/ آنچنان با حیرت می نگرم انگار اولین بار است که خداوند ابرهای آسمانش را به زمین می فرستد.

/ 77 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گلی

هميشه کودکانه ديدن باعث ميشه از بعضی چيز ها اگه حتی صد بار اتفاق بيافته لذت ببريم..مثل پسر بچه هايی که تو خيابون بار ها و بارها به چرخ های ماشين های در حال حرکت چشم می دوزند و هيچ وقت خسته نميشند!

هبه

من بارون می خوام بارون بدون چتر بارونی که ببره هرچيزی رو که رو دلم سنگينی ميکنه!

پیمان

سلام..... مهمون ناخونده نمی خوای؟؟؟؟؟؟ منم تنهاترین حباب..... البته اگر از یادت نرفته باشم.... راستی !!!! متنتم برای بار 1000 خوندم.... خیلی قشنگ بود....از ته دل و اعماق وجودت می نویسی... موفق باشی..... راستی ....بهم سر بزن...من منتظر حضورت هستم..... . . . . تنهاترین حباب.......

شاهده

کاشکي در کوچه هاي کودکي گم مي شدم هم صداي قاصدک هاي تکلم مي شدم مي نشستم زير آواز سپيد چلچله بار ديگر خيس باران ترنّم مي شدم زندگي را مي دويدم تا فراسوي اميد تا که در چشم تماشا يک توهّم مي شدم آرزو مي چيدم از رنگين کمان شاپرک ناگهان در جنگل پروانه ها گم مي شدم مي تکاندم غم غبار اشک را از چشم دل مهربان ، همبازي عشق و تبسم مي شدم کوچ مي کردم ازين تنهايي خاکستري بي ريا همسايه ي لبخند مردم مي شدم کودکي آن سوي حسرت چشم در راه من است کاشکي در کوچه هاي کودکي گم مي شدم

پیمان

از اون ورا اون وری رود میشم تا بهت سر بزنم

احسان

هر صبح که بيدار می شوم با خود می گويم امروز آخرين روز زندگی من ..اينگونه از تکرار فرار ميکنم.آری انگار اولين بار است که باران می بارد.

دختري از جنس باران

عالی نوشتی کودک بارانی... به من هم سر بزن خوشحال میشم.. باران که ببارد ومنو ترا با خود میبرد میدانی تا کجا.. تا ان دور ها تا آن دو رها کاش باران بارد وما برویم...

ناشناس

متنای قشنگی داشتی