پروانه ها

  عمق شب را نمی دانستند
دائم بر شیشه می خوردند
مرا جان به لب می کردند
و
جان می دادند.

/ 46 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گلی

آخی ولی فکر نکنم پروان ها اين قدر احمق باشند..مگس ها و پشه ها ..شايد!

هرمز مميزی

سلام دوست خوبم مرا بياد فروغ انداختی که ميگفت : شب در تمام پنجره های پريده رنگ / مانند يک تصور مشکوک / پيوسته در تراکم و طغيان بود !

ليلا

سلام نفس بازم رقتی بالا؟؟؟

ابراهیم

"دردهایم مادران وفادار شعرهای من هستند" نوشته های شما در عین کوتاهی جان مایه قوی و عمیقی دارند. ممنونم از اینکه سر زدی دوست عزیز.

آهو خانم

درد هجران را معلم چاره ای جز گریه نیست جام چون افتد تهی از باده شیون می کند

گلی

بابت ای کيوی پايين اينجانب عذر خواهی ميکنم

فندک شکسته

کودک بعد اين همه وقت می خوام بشناسمت می ذاری؟

negar

salam,mersi az shoma shere zibaei bod

فرزاد

کوتاه زيبا و جاندار اين همه وبلاگ توست خوشم اومد رفيق

امير

كودكم به روزم با روزي براي عشاق به ديدارم بيا