من / تو و روباه

هوا سرد بود
لحاف سنگین
و روباه به آرامی روی ما راه می رفت!!!
سنگینی لحاف زیاد بود
روباه را دیر حس کردیم/ او حتی ساعتی کنارمان خوابیده بود.
صبح تو گفتی که خواب ندیده ام و روباه آمده بود.

 

/ 5 نظر / 7 بازدید
امیر

خوش اومدی باید بشینم سر فرصت مطالبتو بخونم فعلا فقط : سلام!

افسانه

پست هایتان را خواندم جالب بود

مسیح

حرف های ناتمام ! شما را خواندم...

حامد

و روباه به آرامی روی ماه !!راه می رفت و ندیدیمش هرگز .چرا که روی این دنیای سرد پتو کشیده بودیم

مهدی

سلام. چرا این همه روباه؟؟