حماقت

به روشنی روزها فکر کردم
و به آرامش باران
به سبزی گیاهان که سر انگشتان خدا بود
بارها دلتنگ ابرهای سپید آسمان شدم
چه کابوس طولانی بود گذشته/گذشته ی سیاه
کی می آیی تا رها کنم روزهایی را که گذشت؟
از نو خاطره بسازیم/خاطرات خوب/ خاطرات رنگی
...
خداحافظ امید های واهی/وعده های توخالی
باز هم
ساعت ها بی تو می گذرد
و من مثل حس یک حماقت مسلم دائم با توام.

/ 53 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رز

اينك اين منم نشسته بي تو با خدا آنكه با تو بود و با خدا نبود ميكند هواي گريه هاي تلخ آنكه خنده از لبش جدا نبود

رز

سلام كودك جونم خوبي ايشالا؟؟/ گفتم سر بزنم هم يه حالي ازت بپرسم هم دعوتت كنم بيايي تو وبلاگم. همين الانه الان. آخه آپ كردم. يادت نره ها منتظرم. باي باي

قاصدك

سلام ممنون كه اومدي بازم بيا

شاهده

سلام حماقت زیبایی بود یا حق

مثل آب برای شکلات

باران!خدا!دلتنگ!گذشته سياه!خاطرات خوب!بی تو!دائم با تو؟درست است!حماقت!

شيرين

من برآنم که درین دنیا خوب بودن_به خدا_سهل ترین کار است و نمی دانم که چرا انسان، تا این حد، با خوبی بیگانه است و همین درد مرا سخت می آزارد!

مهديه

دلم گرفت عزيز! کاش پيشت بودم...