حقیفت را گفتم

شاید اگر پدرم  در بازار حجره داشت و مادرم زنی بود که فقط در روضه و مولودی و بالای دیگ قرمه سبزی وقت می گذراند پدرت با اشتیاق به خانه ام می آمد.
شاید اگر حقیقت را  به پدرت نمی گفتم تو برایم می ماندی.
شاید اگر با عشق به خانه ات نمی آمدم تو را داشتم.
 ای کاش پدرت آلزایمر داشت
نه نه
ای کاش گذشته ام داستان خنده داری بود که با مرورش می خندیدیم.
شاید اگر به نبودنت فکر کنم روزهایم خاکستری شود اما این بار می خواهم افتخار کنم به صداقتم.

/ 1 نظر / 8 بازدید
مسافر

بودن ها و رفتن ها و ردپاهای مانده در خیال و خاطره ها وشاید آهی .شاید هم ...