اتاق من

آنوقت ها یک اتاق داشتم با چهار سوی گچی و یک پنجره رو به خورشید/من هر شب ستاره ها را می دیدم/من در پنجره ام کوه داشتم و تکه کوچکی از آسمان /پنجره ام هرگز حصار نداشت/ بال هایم بزرگ بود تا آسمان می رسید به خدا نزدیک تر بودم/تنهاییم عمق داشت/ روزهایم معنا داشت/آنوقت ها یک اتاق داشتم...

/ 21 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
احسان

من هم بچه که بودم يه اتاق داشتم..يادم هنوز اون روزی که مي خراستم برم تو اتاقم ولی ترکش سوراخ سوراخش کرده بود..ياد بچه گی ها به خير چه قدر همه ساده بودند..دوستی ها بی ادعا همه افتاده بودند

همراز

سلام دوست عزيز ممنون از اين که سر زدی مطلاب جالبی بود خوشحال ميشم بازم ببينمت موفق باشی

عليرضا

کودکی در اين ايام رويايی دست نيافتنی ولی شيرين است. موفق باشی

شاهده

سلام ممنون از پیغامتون وب جالبی دارید براتون ارزوی قلمی روان و زیبا دارم منتظر حضور دوباره ی شما هستم

ميلاد

آنوقتها يک اتاق داشتم ؛ که در آن نه خبری از پول بو و نه بی پولی . نه خبری از وفا بود و نه خيانت . نه خبری از دروغ و ريا بود و نه خبری از ....... نه خبری از عشق بود و ...... اما چرا ؛ اتاقم پر بود ز عشق آنوقتها اتاقی داشتم پر از عشق

دانیال

حسووووودی می کنیم من که از وقتی یادمه از پنجره اتاقم آپارتمان معلوم بود گفتم آپارتمان یاد بیلی وایلدر مرحوم افتادم ... یه فاتحه بریم براش ...

کسری

سلام؛ اتاقی به وسعت قلبهای پاک. ممنون ازتوجه ولطفت. پاینده باشی.

فندک شکسته

زير سقفش خوبه عطر خودفراموشی بپاشيم... ممنون سر زدی .باز بيا