كوچه ي رشيدي سمت راست.

ين نزديکی ها کفاش ديگری را نمی شناسم روی ديوار نوشته شده کفاشی انتهای کوچه سر کوچه می رسم کوچه بن بست است از کفاش خبری نيست.گل فروش می گويد: کفاش بعد از ظهر می آيد. نمی توانم تا بعد از ظهر صبر کنم.

کمی دورتر است اما چاره چيست؟ به کوچه ی رشيدی می رسم کوچه ای در يک محله ی قديمی. ابتدای کوچه سمت راست مغازه ی کفاشی ست. دستگيره ی در را پايين می کشم .صدای استاد بنان به گوش می رسد و بوی چرم و واکس فضا را پر می کند. کفاش سرش را روی ميز چوبی قهوه ای رنگی خم کرده کفش تعمير نمی کند قلم درشت می نويسد.از سهراب می نويسدـ خوب بود اين مردم دانه های دلشان پيدا بود ـ ظا هرا به موقع رسيدم.نقطه را می گذارد.روی صندلی چوبی کنار ميز می نشينم منتظر می مانم تاسرش را بلند کند،قلم درشت را کنار می گذارد . سرانگشتانش مثل انار رسيده ترک خورده اند.برايش از کفش هايم می گويم نمی دانم به من گوش می دهد يا به استاد بنان.ديوار با شعرهای سهراب شاعرانه شده.کمی آن طرف تر يک راديو ضبط کوچک به چشم می خورد.

باز ميگردم در راه به آرزوهای دختر يک کفاش فکر ميکنم و به همه ی نداشته هايش.

/ 22 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نازلی

سلام عزيزم.مثل هميشه زيبا بود .اميدوارم موفق باشی.

yashare arasto

salam kodak jan khobi man avali bare sar mizanam benevis ,chera motevaghef shodi???

hamid

khob bood bayad ye khorde bishtar fker kard .alan ke koodaki nasret inhame pishraftast bad ke boozorg shodi chi mishe??

ابوالفضل

با عرض سلام و احترام : بی تعارف بگویم : نمی دانم چه بگویم ! بدجوری جو زده هنر نمایی قلم زیبایت شده ام..... ایام به کام و موفق باشید.

مهديه

يادمه اين متن ادامه داشت! نظرم رو اون شب بهت گفتم.يادت که هست؟

mehdi

salaaaaaaaam.maloom hast to kojayeee?chera 1000 sale hichi neminevisi to webloget?

bedoone nam

کسي اومد که حرف عشق رو با ما زد دل ترسوي ما هم دل به دريا زد به يک دريا طوفاني دل ما رفته به مهماني چه دوره ساحلش از دور پيدا نيست يه عمري راه و در قدرت ما نيست بايد پارو نزد و وا داد بايد دل رو به دريا داد